تبليغاتX
گشت ارشاد!


گشت ارشاد!

قبلا اسمش" سنگ صبور تنها" بوده.

من این وبمو خیلی دوس دارم و نمی خوام ف.ی.ل.ت.ر بشه واسه همین یه مطلب خیلی جالب در باره  و.ز.ی.ر  ک.ش.و.ر  جدید براتون می زارم تو اون یکی وبم.حتما ببینید.همون جا هم نظر بدین.

اون یکی که بی سواد دراومد این یکی هم ر.ا.ن.ت .خوار  حرفه ای!

 

مرد 160میلیارد تومانی

 

(اگه لینک مستقیم وا نشد این آدرس رو تو آدرس بار مرورگرتون بنویسید:

www.nikan-rasht.blogfa.com 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 11:19 توسط آرزو|

                  

خواهر امام  سه تا 100!!!

این جمله تو رشت مثل یه ضرب المثل رایج شده."خواهر امام"محله ی سمساری ها و ارزون فروشی های رشته.طوری که وقتی یکی  یه چیز رو گرون تر از قیمت واقعیش می خری بقیه واسه حال گیری  این جمله رو بهش می گن!یعنی تو محله ی "خواهر امام", سه تا ازونا رو 100تومن می فروشن!!

اما تو این محله ی ارزون قیمت,یه چیزی هست که از همه ی گنجای دنیا با ارزش تره...کسی که گذاشتن اسمش رو این محله پارادوکس غریبی ایجاد کرده.کسی که خواهر یه  امامه.

این جا مقبره ی خانومی به نام "فاطمه اخری(س) " خواهر امام رضا (ع) هست.اما چیزی که باعث شده از ایشون تو وبم بنویسم,یه نذره!فناوری اطلاعات و IT  و دنیای مدرنه دیگه!ندری به جای آش و شعله زرد,پست می دم!برا سیر کردن روح آدمی.برای شناسوندن این گوهر بی بدیل به کسایی که خیلیاشون تو چند قدمیش زندگی می کنن اما بهش سر نمی زنن تا از ناب وجودش لبریز بشن.

جاتون خالی امسال که مشهد بودم جلوی حرم امام رضا مثل همیشه غلغله بود .هل دادنا,جیغای گاه و بی گاه زن ها,روسری هایی که میافتاد و موهایی که پریشون می شد...انگار که لمس پنجره های ضریح,امضای سند قضای حاجاتشونه!غافل از اینکه صاحب این خونه  تو زندون ضریح نیست...تو معبد دل های  حاجتمند خودشونه... .

حالا این جا,صد ها کیلومتر دورتر ,تو یه بقعه ی ساکت و آروم,خواهر همون مهربون,آروم گرفته و مثل برادر عزیزش بزرگوارانه  آرزو های زوارشو برآورده می کنه.این جا نه کسی کسی رو هل می ده  و نه کسی جیغ می زنه.اما فرقی که با امام زاده های دیگه داره,اون گلدون فلزی معروفشه!

یه گدون قدیمی که جلوی قسمت داخلی درب ورودی خانوما ,از سقف آویزونه.می گن اگه زیر این گلدون واستی و حاجت بخوای,بهت می ده.البته می دونم که این جا هم نباید اسیر بت های فلزی شد.اما فکر می کنم این گلدون یه نماده.واسه نشون دادن تعداد زیاد آدمایی که حاجت می گیرن.واسه تجدید عهد و ایمان.واسه آروم شدن  دل های کوچیکی که صبر و طاقت ندارن و می خوان مطمئن شن که حاجتشونو می گیرن(مثه من)

می دونین...حتی اگه نمی خواین زیر این گلدون دعا کنین باز هم بهتره یه چند دقیقه ای یه گوشه بشینین و کسایی که زیرش وا میستن رو نگاه کنین.

اعجاز زیباییه.یه پولی می گیری دستت و زیر گلدون رو به قبله  می ایستی.خواسته ی دلتو می گی و یه حمد و توحید می خونی.اگه روا شدن حاجتت صلاح باشه,بی اختیار شروع می کنی به چرخیدن.اگه طرف حرم چرخیدی خواهر امام حاجتو می ده و اگه طرف چپ چرخیدی,برادر مهربونش..همون که فرسنگ ها دورتر جلوی حرمش محشری بر پاست!خیلی قشنگه.شاید از هر 10نفری که  می ایستن,حد اقل 8تاشون می چرخن.بعضی ها به حدی سریع می چرخن که دل آدم می لرزه.برای رفتن زیر این گلدون لازم نیست تو صف بمونی.شلوغ ترین روزها حد اکثر ممکنه 10دقیقه منتظر بمونی.این حاجت دادن بانوی حرم,برای زوار همیشگیش خیلی عادیه و مجبور نیستی موقع دعا کردن حواست به این باشه که زیر نظری و اگه نچرخیدی ضایع می شی و ...!!!فقط ممکنه تازه واردا(مثل من و دختر خاله مو هم خونه ای هاش که قرار گذاشتیم هر جمعه بریم اونجا) نگاهت کنن!پس دل بده به صاحب حرم و به خدای مهربونش و دعا کن...

جالب تر از همه اینکه این امکان فقط برای خانوماست(!!!!)و آقایون نمی تونن بیان و زیر این گلدون دعا کنن!اما مطمئنم اونا هم از وجود مقدسش لطف ها دیدن که کرور کرور واسه زیارتش میان.داخل ضریح بیشتر از هر اما زاده ی دیگه ای دیدم پول ریخته شده.

اگه خواستین برین,بهتره صبح جمعه باشه.جدا از ثواب زیادش,این موقع هم خلوته و هم حیاط مسجد پره از کبوتر و یاکریم.موجودات قشنگی که دیگه حضورشون تو مساجد داره مختص می شه به داستان های قدیمی.و برای  من,دختر قرن بیست و یکم,که دل تنگ مساجد کهنم,با همون شبستان ها و شمع ها و کبوترهای هرگز ندیده,این حرم,هرچند که سالهاست اسیر داربست و مصالح ساختمونیه,تداعی کننده ی اون فضای ناب آسمونیه.

بانوی مهربونم...ممنون که به سمت خودت...به سمت عشق و عرفانت ,گردوندیم.

نذرم خرد و نیازم عظیم بود.با نظر لطفت نوازشم کن...دوستت دارم.

                         goldun

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

پ.ن۱:دقت کردین چه قدر تند تند آپ می کنم؟!!!

پ.ن۲:دوست ندارم صرفا موقع نیاز به مقدسات پناه ببرم و فقط ازشون بخوام نیازمو پاسخ بگن.دینم قشنگتر ازین چیزاست.واسه من زیارت این بانو بیشتر برای آرامش دلم اهمیت داره.

 

                       zarih 

 

 

                      

 

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 18:5 توسط آرزو| |

به مناسبت حضور کوتاه و یکروزه ی استاد و الگوی عزیز و دوست داشتنیم پروفسور سمیعی در رشت

                                  samiE1

ایشون امروز علیرغم برنامه ی فشرده ای که تو تهران داشتن به خاطر دعوت رییس دانشکده ی پزشکی دانشگاه گیلان به رشت اومدن.تو بیمارستان الزهرای رشت سمینار داشتن که منو ریحانه(که خونمون بود)به شدت دوست داشتیم بریم اما چون شب تا ساعت ۳ بیدار بودیم خواب موندیم و نتونستیم ببینیمشون و به شدت ناراحت شدیم.اما چند دقیقه ی پیش به طرز باور نکردنی ای وقت گرانبهاشونو گذاشتن در اختیار شبکه ی محلی گیلان با اون مجریای سطح پایینش !و جاتون خالی نمی دونین چه حس افتخاری داشتم وقتی به زبون رشتی گفتن"امی همشهریانه قوربان"...وقتی واسه شعر رشتی ای که مجری براشون خوند" به به " می گفتن و وقتی از دکور محلی برنامه و از میرزا قاسمی ای که ظهر خورده بود حرف می زدن چه قدر ذوق کردم...خیلی دوسشون دارم!یه بیو گرافی کوتاه از زندگی خصوصی و کاریشون براتون می زارم.البته ایشون دوس ندارن کسی تو مساحبه هاشون سوال شخصی ازشون بپرسه!حقم دارن خوب!وقتشون خیلی گرانبهاتر از این چیزاست...

بیو گرافی پروفسور مجید سمیعی عزیز:

پروفسور مجید سمیعی در یک خانواده معروف گیلانی به سال 1316هـ.ش در تهران متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همین شهر به پایان رسانید و سپس عازم آلمان گردید. رشته های بیولوژیکی و پزشکی را در دانشگاه ماینتس به پایان رسانید و سپس دوره ی تخصص جراحی مغز و اعصاب را زیر نظر پروفسور کورت شورمن شروع کرد و در سال 1349 به اخذ درجه ی تخصص در این رشته نایل آمد. وی کار علمی را با سمت استادیاری و معاونت بیمارستان جراحی مغز و اعصاب آغاز کرد. پس از چندی سرپرستی بخش جراحی مغز و اعصاب اطفال را به عهده گرفت. در سال 1351 به اخذ درجه ی پروفسوری جراحی مغز و اعصاب از دانشگاه ماینتس نایل گردید. ضمن کارهای پزشکی و تدریس، لحظه ای از تحقیق و تتبع غافل نبود و در زمینه ی تورم مغز و ترمیم و بازسازی جراحی اعصاب محیطی مطالعات ارزنده ای انجام داد. در سال 1350 اولین دوره از دوران آموزشی جراحی میکروسکوپی را آغاز کرد و در سال 1356 نخستین آزمایشگاه تمرین جراحی میکروسکوپی آلمان را با کمک بنیاد فولکس واگن تأسیس نمود. تجربیات پیوند اعصاب محیطی و بازسازی اعصاب مغز توجه پروفسور سمیعی را به مشکلات جراحی در قاعده ی جمجمه جلب کرد و در این زمینه اولین گامهای پیشرفت را برداشت که مورد توجه جهان پزشکی قرار گرفت. در سال 1356، ریاست بیمارستان جراحی مغز و اعصاب را در شهر هانور به عهده گرفت در همین سال، کرسی جراحی مغز و اعصاب در دانشگاه لیدن هلند به وی اعطا شد و در سال 1366 دانشگاه ماینتس تصدی کرسی جراحی مغز و اعصاب را به وی پیشنهاد کرد. در سال 1367 با قبول تصدی کرسی جراحی مغز و اعصاب در دانشگاه هانور به کار پرداخت. از سال 1367 تا 1371 ریاست انجمن بین المللی قاعده ی جمجمه را به عهده داشت و در سال 1371 به ریاست فدراسیون جهانی انجمنهای قاعده ی جمجمه انتخاب شد. بخشی از تجربیات علمی او در 13 کتاب و بیش از 200 مقاله ی علمی منعکس شده است. برای تجلیل از مقام علمی و تجربیات ارزنده وی و همچنین گامهای بلندی که در پیشرفت جراحی مغز و اعصاب برداشته است، رییس جمهوری آلمان غربی در سال1367 نشان خدمت درجه 1 دولت آلمان را به او اهدا کرد. در همین سال جایزه ی علمی استان نیدرزاکس آلمان، به پاس فعالیتهای پر ارزش وی در راه پیشرفت جراحی مغز و اعصاب به نامبرده اهدا شد. پروفسور سمیعی، طی 25 سال اخیر، در بیش از 200 کنگره ی علمی شرکت و تجربیات پزشکی خود را ضمن سخنرانیهای متعدد ارایه نموده است. وی از سوی مجامع علمی پزشکی جهان تقدیرنامه ها و جوایز گوناگونی دریافت کرده و در حال حاضر در جهان پزشکی به عنوان جراح پیشتاز در رشته مغز و اعصاب شناخته شده است.

صادق احسانبخش در کتاب دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم می نویسد: «پروفسور سمیعی پس از ترور (من) در سال 1361 در بیمارستان قلب به عیادتم آمد و پیشنهاد نمود به آلمان بروم تا شاید بتواند عصب هایم را که قطع شده بود پیوند میکروسکوپی نماید. با اینکه 70 درصد نقص عضو داشتم پس از بیرون آمدن از بیمارستان دو سال بعد به آلمان رفتم و مورد عنایت خاص شان قرار گرفتم. خون ایرانی در کالبد پروفسور، او را واداشته بود که بسیاری از بیماران نقص عضو مغزی و غیر مغزی که به آن دیار عزیمت می کردند ایشان چون پدر و برادری مهربان از آنها عیادت می کرد و در صورت لزوم عمل جراحی می نمود. هنگام عمل جراحی صدها خبرنگار و فیلمبردار از در و دیوار بیمارستان عکس برداری می کردند. پروفسور سمیعی سالن مداربسته ای را کنترل می کند که ده ها جراح مغز از گوشه و کنار جهان حرکت دست پروفسور سمیعی را در نوع عمل می بینند. پروفسور سمیعی نسبت به گیلان علاقه ی شدیدی دارد وگاه گاه به گیلان سفر می نماید.وی در نوروز 1387 به همراه برادرزاده خود محمد که برای درمان در تهران به سر میبرد وتمام تعطیلات خود را صرف او نمود واز همسر و فرزندان خود دور بود که این کار پرفسور قابل تقدیر است لازم به ذکر است که از تمام کشورها از ایشان برای عمل جراحی دعوت می شود».

 فهرست آثار پروفسور سمیعی

مقالات: بیش از 200 مقاله ی علمی در خصوص دستگاه عصبی مرکزی و محیطی. کتابها: برش نگاری پنوموآنسفال ـ جنبه های نوین اعصاب محیطی ـ اعصاب جمجمه ای ـ ضربه های وارد بر قاعده ی جمجمه ـ جراحی در ساقه ی مغز و بطن سوم و اطراف آن دو ـ جراحی قاعده ی مغز ـ ضایعات اعصاب محیطی ـ جراحی منطقه ی زین ترکی و سینوسهای پیرامون بینی جراحی مننژیم قاعده ی مغز ـ جراحی کلیوس ـ روشهای نوین بازسازی استخوان ـ دوخت عروق و اعصاب و نیز پیوند در جراحی پلاستیک و جراحی ترمیمی ـ جراحی قاعده ی مغز ـ اطلس جراحی قاعده ی جمجمه.


پروفسور مجید سمیعی، دانشمند و جراح برجسته ایرانی، در حال حاضر ریاست فدراسیون جهانی انجمن جراحان اعصاب [1] و ریاست بیمارستان علوم عصبی هانوفر آلمان را بر عهده دارد.

 

samiE

باشد که  زندگی همه مان مثل ایشان درخشان باشد ...آمین

 منبع:

  neurologists.persianblog.ir

 

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 22:28 توسط آرزو| |


Design By : Night Skin