تبليغاتX
گشت ارشاد!


گشت ارشاد!

قبلا اسمش" سنگ صبور تنها" بوده.

پیش نوشت:

چند تا از دوستان-چه صمیمی و چه غیر صمیمی(!)- چیزایی گفتن که به نظرم رسید از پستی که دادم بد برداشت کردن!پستی که مشاهده می کنید به هیچ وجه تو دنیای واقعی و مجازی مخاطبی نداره.صرفا یه چیز ذهنیه و به خاطر بارونی که اونشب بارید و شایدم به خاطر کتابای عرفان نظر آهاری که هر وقت می حونم یه لطافتی تو روحم حس می کنم و دوست دارم بنویسم.

در هر حال این نامه برای معشوق رویایم بود .کسی که هنوز پیداش نکردم و به دنبالشم و بدجور دلتنگش! 

امیدوارم سو تفاهمات حل شده باشه.

 

 

 

sds

سلام مهربان من.

.میدانی در این دنیای اینترنت و اس ام اس و میل هنوز هم نامه نوشتن برایم لذتی دیگر دارد.آن هم نوشتن برای تو.تو که عزیز ترین مخاطبی.تو که نگاره های با شکوه عشق را بر روحم حک کردی.آه که چه قدر دل تنگتم..نمی دانی این روز ها چه قدر دلم برای سر نهادن روی آن سینه ی مهربان و مردانه ات پر می کشد.زیباترین لحظات زندگیم همان لحظاتی است که سرم را روی سینه ات می گذارم و به ندای قلب آسمانی ات گوش می سپارم..در پس تپش های آرام و منظمش رازهای عظیمی است و تنها من و خدا می دانیم چه غمهای بزرگی که در آن نیست...می دانم تو چه قدر غمگینی.اما غمت غم خودت نیست. .غم همه ی انسان هاست.تو آنقدر بزرگی که دوست داری به همه ی آدم ها کمک کنی و من عاشق همین بزرگی روحت هستم.نمی دانی ضربان قلب مهربانت چه سخن ها با من می گوید..ای کاش کنارم بودی تا فارغ از این همه هیاهو که در آن غرقم در حضور گرمت دمی می آسودم و تو برایم عاشقانه و عارفانه نجوا می کردی.

یادم دادی وقتی نیستی برایت بنویسم.و چه کمک بزرگی. .نمی دانم نوشتن فی النفسه آرامش بخش است یا چون تو یادم دادی اینگونه آرامم می کن.

برایت می نویسم عزیزم.می نویسم که چه قدر دلم آشوب است از نبودنت.کاش زودتر برگردی.آخر باران های شهریور شروع شده و چه قدر آسمان ناقلا شده امسال!بدجور مرا هوایی می کند.می داند تو نیستی ها ،می داند که چه قدر دیوانه ی با تو بودن زیر بارانم ها،ولی باز می بارد.وسوسه انگیز و عاشقانه.یادت است آنبار که رفتیم "شیطان کوه"لاهیجان و باران گرفت؟مجبورت کردم زیر باران روی پله های حاشیه ی آبشار تا پایین کوه مسابقه بدهیم.و باز هم مثل همیشه گذاشتی که من ببرم. و بعد دوتایی یه نگاه های متعجب عابران مسن لبخند زدیم و برای جوان تر ها که می فهمیدنمان و تشویقمان می کردند دست تکان دادیم.یادش به خیر.تو با آنهمه بزرگی و وقار چه طور می توانستی همبازی بچگی کردن هایم شوی؟تنها تو کودکی های همیشگی ام را پذیرا بودی و بزرگی های گاه گاهم را خریدار.تو مرا می فهمیدی.همان گونه که بودم می خواستیم.با تمام بچگی هایم.با تمام بزرگی هایم.آخر فقط تو بودی که می دانستی هیچ چیز مطلق نیست.هیچ کس کودک مطلق نیست و هیچ کس بزرگ مطلق.بدی و خوبی با هم در وجود همه هست.از هیچ کس بیشتر از آن چه بود انتظار نداشتی.

تو جلوه ی زیبای جمع اضداد بودی.عارف و پرشور،مهربان و مقتدر،شوخ طبع و جدی،انعطاف پذیر و مصمم...و...و عاشق در عین معشوق بودن.

دلم برای اذیت کردنت تنگ شده.گاهی از مهربان بودنت عصبانی می شدم.آن قدر لجبازی می کردم تا تو کلافه می شدی و نگاهی از سر دلخوری می انداختی و فقط می گفتی:آرزو...

و بعد قهر می کردی.شاید می دانستی دلم برای قهر کردنت می رود.دوست داشتم اخم کردنت را بی محلی ات را ،هر چند کوتاه بود.چون به این جا که می رسید دلم برایت غنج می زد و مثل خودت قربان صدقه ات می رفتم.آن قدر نازت را می کشیدم تا خنده ات می گرفت و نمی توانستی جلوی خنده ی شیرینت را بگیری .و وقتی می فهمیدم دلت نرم شده خیلی ماهرانه و دخترانه تغییر موضع می دادم و حالا تو بودی که باید ناز می کشیدی.و چه قدر متفاوت!هیچ پسری گنجینه ی واژگان تو را برای قربان صدقه رفتن نداشت.هیچ چیزت کلیشه ای نبود.همین حرف زدنت بود که دلم را برد.اولین بار در آن سخنرانی...یادت که هست...چه قدر پرشور حرف می زدی.و من حظ می کردم و نگاهت می کردم.یک وقت فکر نکنی از همان نگاه اول عاشقت شدم ها!نه خیر اصلا هم این طور نبود!ولی خوب این را دیگر نمی توانم انکار کنم که بالاخره عاشقت شدم.بعد از 7ماه.همیشه عدد 7 را دوست داشتم اما از وقتی تو عاشقم کردی این عدد برایم مقدس شد.و تو هر وقت می خواستی اذیتم کنی ترشی 7 بیجار می خریدی که من اصلا دوست نداشتم.!اما حالا که دلتنگتم مدام ترشی 7بیجار می خورم!شاید برای همین است که این روزها گیج می زنم.ولی نه به خاطر ترشی نیست.به خاطر توست.نیستی و نمی دانی نبودنت چه طور نابودم می کند.می دانم زود بر می گردی اما هیچ وقت فکر نمی کردم یک روز زندگیم این طور به حضور کسی پیوند بخورد.

مامان همیشه می گفت هیچ وقت به هیچ کس آن قدر وابسته نشو که از نبودنش اذیت شوی؛چه دختر چه پسر.البته منظورش پسر بود ها!دختر را برای خالی نبودن عریضه و تابلو نبودن می گفت!اما من هیچ وقت به هیچ پسری دل نبسته بودم.برای همین از حرف مامان خنده ام می گرفت.حالا می فهمم چه می گفت.تو...توی لعنتی بدجور حواسم را پرت خودت کرده ای.از خدا خواسته بودم که بهترین را نصیبم کند اما نمی دانستم چه عوارضی دارد!از خدا شاهزاده نخواستم.شاهزاده بودن ارزشی ندارد.پاک زاده خواستم و خدا تو را عطایم کرد.پاکی قلب و روحت بزرگترین سرمایه ی زندگی من است.

بیا بهترین من .بیا که بدجور نبودنت بیمارم کرده.بیا که یک سوال دارم.سوالی که زن ها همیشه می پرسند هر چند جواب را می دانند اما دوباره و صد باره شنیدن آن مطمئنشان می کند.من برای اطمینان نمی پرسم.از تو مطمئنم .اما جوابت را ،لحن شیرینت را،صداقت و لرزشی که هنوز وقت گفتنش در صدایت هست دوست می دارم.می پرستم.هنوز مثل همان اولین بار ادایش می کنی.بیا و جوابم را بده...

دوستم داری؟..................

love

ساعت 1بامداد 26 شهریور

باران می بارد.

 

dffg

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 10:38 توسط آرزو| |

پیش نوشت مهم:بچه ها سازمان انتقال خون اعلام کرده کمبود خون دارن چون مردم تو این ماه زیاد نمی تونن خون بدن.اگه براتون امکان داره حتما برین خون بدین.تا ساعت ۱۰ شبم هستن.حتما بریدا

 

 

سلام .

اون قدیما وقتی یکی مهمون داشت خونه شو آب و جارو می کرد.بعد بوی کاهگل بلند می شد و نوید

تمیزی و مژده ی حضور مهمونو می داد.البته اینا رو تو کتابا خوندم!

 

خدا هم یه ماه مهمون داره.مهمونایی که شاید بعضیا ارزش رفتن به خونه شو نداشته باشن(مثه من)

ولی خدا همه شونو دوست داره و واسه همه یه اندازه تدارک دیده.حالا هم از دیروز شروع کرده به آب و

جارو کردن زمین.بارون قشنگی که هوا رو فروردینی کرده و یه عرفان خاصی با خودش آورده.

دو تا از دوستای گلم مهرنوش خانومی و پریسا خانومی تو وبشون یه ختم قرآن گذاشتن.

ازشون اجازه گرفتم که منم این کار رو بکنم.هرکس که دلش می خواد تو ثوابش شریک باشه

اسمشو تو قسمت کامنتا بگه.حالا یا اسم خودشو یا یه اسم مستعار.بعد من جلوی شماره ی جزئی که

انتخاب کرده اسمشو می نویسم.مثه وب همون دو تا گل.

شاد باشید و جاری

التماس دعا

بدرود

جز۱  ==>آرزو

جز۲ ==>دختر دستفروش مترو

جز۳==>مهرناز

جز۴ ==>صید قزل آلا در مدرسه!

جز۵ ==>ghdr

جز۶ ==>نهال

جز۷ ==>آمیتیس

جز۸ ==>محبوب

جز۹ ==>نهال

جز۱۰ ==> Ghdr

جز۱۱ ==>ایمان

جز۱۲ ==>ncbanoo

جز۱۳ ==>Saeed.Star

جز۱۴ ==>داداش امید جونم

جز۱۵ ==>ghdr

جز۱۶ ==>کبی-تامنا

جز۱۷ ==>نهال

جز۱۸ ==>سایه جون

جز۱۹ ==>فاطمه

جز۲۰ ==>سمیه

جز۲۱ ==>دختر دریا

جز۲۲ ==>هانیه

جز۲۳ ==>رضوانه

جز۲۴ ==>زینب

جز۲۵ ==>عاطفه

جز۲۶ ==>حبیب

جز۲۷ ==>خاله جونم

جز۲۸ ==>Hamid-jacker

جز۲۹ ==>آرزو(دخترخاله جونم)

جز۳۰ ==>سفنی

پ.ن:

گلای من خیلی ببخشید نمی تونم جواب کامنتای مهربونتونو بدم. تو یه نمایشگاه غرفه گرفتیم از صبح می رم تا شب الان هنوز نمازمو نخوندم تا رسیدم اومدم نت.ای شا الله سر اولین فرصت جوابی همه رو می دم.

التماس دعا

آزاد==>مهندسی معماری

سراسری==>زبان فرانسه ی تبریز(شبانه زدم که اگه نخواستم نرم.)

انگار موندنی شدیم!

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 10:34 توسط آرزو| |

اَاَاَاَاَاَاَاَاَاَه لعنت به این هوای مسخره.از من می شنوین به هیچ وجه تابستونا رشت نیاین که به این هوای گند نخورین.نمی دونین ما چی می کشیم.صبح تا

شب بی حال و کسل دراز به دراز افتادیم جلو کولر. برق که قطع می شه دیگه واویلا.همه تابستون کلی کار انجام می دن ولی اینجا ما تابستونو از

زندگیمون خط می زنیم چون واقعا هیچ کاری نمی شه کرد.به شدت شرجیه و آدمو بی حال می کنه.

اصلا اینجا خیلی جای مزخرفیه.این از هواش اون از آدماش.هرچی هوا گرمه آدما برعکس سرد و بی بخارن.خودخواه و مغرور.پسرای رشتی بی ادب

ترین پسرایی هستن که تا حالا دیدم.مطمئنم باور نمی کنین اگه بگم شوخی و سلام احوالپرسیشون فحش خواهر مادره!به حدی هم اینجا فحاشی عادیه که

وقتی شیراز بودیم دو نفر دعواشون شده بود بعد امید که رفته بود همونجا یه چیز بخره اومده با تعجب می گه :اینا چرا این جورین؟دعوا می کنن فقط داد

می زنن اصلا فحش نمی دن!!!

بافت شهر که مال زمان میرزا کوچک خانه.تو همه ی خیابونای اصلی شهر پره از ساختمونایی که با اولین زلزله به کل خراب میشن و این منظره ی فوق

العاده زشتی به شهر داده.خیابونای کوچیکش که دیگه بدتر.انگار نه انگارکه مرکز توریست پذیرترین استان کشوره.تمام خیابونا تو مقیاس فنچن و تئاتر

ترافیک با موسیقی فحش راننده های بی حوصله همه جا برگزار می شه.راننده هایی که حتی تحمل یک ثانیه توقف رو ندارن.رانندگی در حد گاو رونیه.می

گن هرکی تو رشت راننده بشه تو همه جای دنیا راحت می رونه!باز تو همون شیراز پیش میومد که از یه تاکسی آدرس می پرسیدیم شاید آدرس و اطلاعات

دادانش 10 دقیقه هم طول می کشید و تو تمام این مدت ماشین پشتیش حتی یه بوقم نمی زد!!!!آروم منتظر میموند و نگاه می کرد و من هی به مامان می

گفتم مامان بدو این پشتیه طفلک منتظره!اونوقت تو رشت اگه باعث بشی یه راننده فقط یه نیش ترمز بزنه تمام خانومای خونواده و فامیل جلو چشمت رژه

می رن!!

تو اینتر نت تا می فهمن یه دختر رشتی هستی نمی دونم رو چه حسابی با حرفای مزخرف و شرم آورشون می شورنت .اصولا دخترای رشتی دست به

ایگنورشون خوبه!نمی شه با این پسرای عوضی دهن به دهن شد که فقط باید ایگنورشون کرد.

یه جک معروف می گه وقتی داری وارد رشت می شی تابلو زدن از غیرت خود بکاهید!چه قدر از پسرای بی غیرت اینجا بدم میاد.

یه مرکز خرید درست و حسابی نداریم.یه پارک شیک و بی معتاد.یه فضای ورزشی مختص خانوما.(یه بیابون هست چهار تا نهال توش کاشتن اسمشو

گذاشتن پارک بانوان . که البته فقط اسمش مال ماست)

مراکز علمی و تحقیقی شونم که به درد خودشون می خوره.شهریه که سال بعد کلان شهر اعلام می شه اما بین مسئولا معروفه به شهر بی برنامه چون هیچ

برنامه ریزی براش وجود نداره.به استناد سازمان محیط زیست بعضی روزا هواش از هوای تهرانم آلوده تر می شه!!هرج و مرج از سر و روش می

باره.تو هیچ قسمتی برنامه ریزی نیست.مسافرا قطعا تجربه ی خوبی از اومدن به این شهر ندارن.

تو این بروشورایی که جاهای دیدنی استان رو می نویسه واسه رشت نوشته بنای شهرداری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!و چه قدر ما می خندیم هروقت

این عبارت رو می بینیم!خدایی هیچ جای دیدنی تو رشت نیست.

ازین جا بدم میاد .متنفرم.دیگه نمی تونم اینجا زندگی کنم.می رم.بالاخره یه روز ازینجا می رم.یا به خاطر دانشگاه یا کار یا آخرش ازدواج.هرجور شده باید

خودمو ازین جا نجات بدم.

من از رشت متنفرم.

 

دم دمای صبح فکر کردم زلزله اومده.با ترس از خواب پریدم اما....خدای من

بارووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون!!!دویدم سر پنجره و با نهایت ذوق بارون رو نگاه کردم.خداجون

مرسییییییییییییییییییی باورم نمی شه الان بارون بیاد .هنوز خیلی مونده تابستون تموم شه.من از آخرین بارون بهاری تا اولین بارون پاییزی یه جورایی

افسردگی می گیرم!هیچ گردش و تفریح و مهمونی هم نمی تونه جای خالی بارون رو برام پر کنه.اولین بارون پاییزی که میاد دیوونه می شم.انگار معشوقه

ام بعد از مدت ها دوری برگشته.هیچ وقت با چتر نمی رم زیر بارون. اصلا چتر بی احترامی به بارونه!دلشو می شکونه!با اینکه مال اینجام و قاعدتا باید

از بارون دلزده شده باشم ولی اصلا این طور نیست.همیشه عاشق بارونم.مثه یه جنوبی که به ندرت بارون می بینه.خیلی وقته به این نتیجه رسیدم که من

بدون بارون نمی تونم زندگی کنم.(گلم دیگه!!)

رشت پر بارون ترین شهر ایرانه.پاییز و زمستون هفته ای حد اقل پنج روز بارون می باره.من کجا غیر رشت می تونم دلتنگیامو با قطره های بارون تقسیم

کنم؟می ترسم از رشت برم و افسردگی بگیرم.هرچند هواش افتضاح شرجیه اما در عوض باروناش عالیه.شاید آدماش سرد و بی بخار و مغرور و خود

خواه و زیر آبزن باشن...اما خوب نمی شه انکار کرد که با معرفت ترین و بهترین دوستام مال همین شهرن!

هرچند پسرامون بی ادب و بی غیرتن اما در عوض هیز و الکی متعصب هم نیستن!(تازه از پسرای شهرای دیگه خداییش سرتر و خوشگلترن!)شاید زیاد

دعوا می کنن و فحش می دن ولی خوب همش در حد هارتو هورته و تا یکی چاقو در بیاره اون یکی از ترس می گه :آ بره اصلا تو راس گی ... و همون

جا همه چی به خوبی و خوشی تموم می شه!!

شاید خیابونا و بافت شهر قدیمی و زشته اما در عوض آدما تر و تمیزن و اون زشتی رو جبران می کنن! شاید مرکز خرید آنچنانی نداریم اما در عوض

شهرمون انقدر ام پی تری هست که تو یه روز می تونی کلشو بگردی و هم خرید کنی و هم یه دور تو شهر بزنی تازه خیابونامونم فشن تی وی؛ راحت می

تونی بین عابرا مدل لباس و ... انتخاب کنی همونجام بری بگیری کلی تو وقتتم صرفه جویی می شه!

تازه رشت کوچیک ما با همه ی فنچیتش دو تا شهربازی داره!حالا بماند قدیمیه ولی خوب دو تا شهربازی واسه شهر به این کوچیکی خیلیم از سرمون

زیادیه!(البته من چند ساله دیگه نمی رم اون جاها)

شاید ابنیه ی تاریخی نداریم اما در عوض پارکای سرسبزی داریم که مسافرا کلی باهاشون حال می کنن.شبای منظریه و گلسارمون کم از شبای پاریس

ندارن!!(آرایه ی اغراق)

زمستوناش مثه زمستونای اروپا قشنگه(تازه منتظر پاپانوئلم می مونیم!!!!)

چهارشنبه سوریاش که عالین.کلن جشنامون(مثه جشن پیروزی تیم پگاه به انزلی) شهرو می ترکونیم.حد اقل پسرا تو این یه مورد رو شهرشون غیرت دارن

و برای اولین بار تو ایران حال این انزلی چیایه پر رو و چاقو کش رو گرفتن!

نمی دونم ولی فکر می کنم اگه از رشت برم چه طور باید این چیزا رو مخصوصا بارونای استثنائی رو فراموش کنم؟

باید اعتراف کنم که :

 

من عاشق رشتم!!!!!!

 

________________________________________________________________

پ.ن:امید اومد دید نوشتم من از رشت متنفرم یهو به غیرتش برخورد گفت تو نوشتی؟چه قدر وطن فروشی!!!!!!!بعد که براش توضیح دادم در ادامه قراره چی بنویسم رفت یه کاتالوگ سازمان میراث فرهنگی رو

آورد که جاهای دیدنیه رشتو بهم نشون بده!!

عمارت کلاه فرنگی- عمارت شهرداری(!!!!!!!!!!!!!)عمارت پست(!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!) -موزه ی رشت-خانه ی قدیری-کتابخانه ی ملی رشت(!!!!!)خانه ی ابریشمی-کاروانسرای لات-موزه ی میراث روستایی(خیلی

جالبه)-کلیسای ارامنه(به هیچ وجه یاد وانک نیفتید که تو ذوقتون نخوره)-واز جمله زیارتگاه ها اماکن مذهبیشم خواهر امام-دانای علی-مقبره ی میرزا کوچک خان-چاه امام زمان و...

مناطق نمونه ی گردشگری(جاهای خیلی قشنگین):منطقه ی جلگه ای عینک-مناطق جلگه ای سپیدرود و سراوان(پارک جنگلیه خیلی قشنگیه خارج از رشت) و منطقه ی ساحلی حاجی بکنده(طرفای نزلی ولی جزو

دهستانای رشته)

خلاصه اینکه من اگه از رشت کوچیکمم برم هیچ وقت این جا رو فراموش نمی کنم.

barooon

 

pegah

نه چلسی نه مبلان فقط پگاه گیلان!!

4rah golsar

 

kolah farangi

 

این نمی دونم کیه عکس سرچیه!کلاه فرنگی.

 

 پ.ن۲:خبرگزاری مزداویچ اطلاع داد وبم مشکل داره نمی شه کامنت گذاشت خودمم امتحان کردم دیدم راست می گه.نمی دونم یه کاری بکنین دیگه اگه نشد میل بزنین.

 

نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 13:8 توسط آرزو| |


Design By : Night Skin