گشت ارشاد!
قبلا اسمش" سنگ صبور تنها" بوده.
یادته ۷سال منتظر اومدنم بودی تا این که بالاخره ناز کردنام تموم شد و تصمیم گرفتم به دنیا بیام؟ یادته من چه قدر بابایی بودم؟تو هم خیلی هوامو داشتی.اون موقع ها که کوچولو بودم یه مدت صدات می کردم بابایه آرزو!آخه دوستام به این اسم صدات می کردنو منم یاد گرفته بودم!شبا که هوا یه کم تاریک می شد و تو خوته نبودی شروع می کردم به گریه کردن و به مامان می گفتم:بابایه آرزو رو گاو خورده...الاغ خورده...شیر خورده...(آخه اینا وحشتناک ترین چیزایی بودن که می شناختم.نمی دونستم یه روزی یه چیز لعنتی بابایه آرزو رو می خوره که بزرگ نیست اما از همه ی اینا وحشتناک تره...) پــــدر امـــروز بــه پــــاهام بابای آرزو روزت مبارک ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن:یه عکس باید اون وسط می زاشتم اما آپلود نمی شه.ماله زمان بابای آرزو گفتنام!
ديگه نـــاي رفتني نيست
جـــز دريــغي روي لبــهام
ديگه حرف گفتني نيست
پــــدر ، پيــچ و خـم راهم
نميخوام بي راهــه باشه
گــــــــل ســـرخ آرزوهـــام
تــــوي فـــکر غنـچه باشه
پـــــدر دست يــــاري تـــو
اگــــــه دستــامـــو نگيــره
کــــــوره راه رفتــــن مـــن
مثل شبـهام ميشه تيـره
![]()
| Design By : Night Skin |


