تبليغاتX
گشت ارشاد!


گشت ارشاد!

قبلا اسمش" سنگ صبور تنها" بوده.

                                           به نام او که آرزو دارم منو ببخشه...

درود

راستش قرار بود پست قبلیه  پست آخرم باشه.ولی خوب دوستان لطف داشتنو پست جدید می خواستن و هر چی می گفتم امکانش برام نیست دوستان باز اصرار می کردن و آخرشم یکی دو تاشون به خشانت متوسل شدن .نه که منم طرفدار گفتگوی تمدن هام و اصلا طرفدار هیچ گونه درگیری فیزیکی  و لفظی نیستم(باورتون نمی شه از تاتا بپرسین!!) دیگه مجبور شدم قبول کنم دیگه.البته می خواستم روز پدر یه پست بدم اما شرایط جور نشد و گذاشتم واسه امروز که یه جشن بزرگه..اِ یادم رفت:

عیدتون مبارکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

میلاد امام زمان بر همه مبارک.

امام زمان تولدت مبارک.خیلی دوستت دارم.

خوب الان مامان با مامان راضیه(همون دوستم که کتاب کودک نوشته و اون اولا که 5000 تا کتاب رو دستش مونده بود گریه می گیرد که آرزو چی کار کنم و من عرض 5 دقیقه 10 تا واسش فروختم تو مدرسه و کلی خوش حال شد و با هم قرار داد بستیمو 200-300 بلکه هم 400 تا از کتاباشو فروختم.البته قرار داد م که نه .شوخی کردم .کتاباشو فروختم پولشم دادم به خودش.اسم کتابشم هست:"نمکی مودب یه بچه ی مرتب".الان همه اش فروش رفته اگه تجدید چاپ کرد حتما بخرید به دردتون می خوره!)اوووووف چه توضیح طولانی و مسخره ای.خوب می گفتم. مامان اینا رفتن یه جا جشن و منم مثلا دارم درس می خونم.ولی چون به مامان قول دادم درس بخونم زیاد نمی تونم بنویسم براتون باشه؟

خوب درباره ی یه چیزی خیلی دلم می خواست باهاتون صحبت کنم اما هیچ وقت این اتفاق نیافتاد .یه امر مهم و وسیعیه و نمی شه تو چند خط گفت .یعنی در واقع همون بحر را در کوزه جا دادنه.ولی خوب من با فتو شاب براتون درستش می کنم!

می دونی؟(نه با اون لهجه نخون!)همیشه...از وقتی که یادمه دوست داشتم یه کاری کنم همه ی مردم خوش بخت شن.دعاهایی که می کردم ,از همون کلاس اول دوم ابتدایی,معمولا واسه خودم نبود.یعنی خوب دعاهای مامانو تکرار می کردم.همیشه دوست داشتم خدا همه ی مریضا رو شفا بده.دوست داشتم خدا به همه ,بچه های سالم و خوب بده تا خوش بخت باشن(آخه خودم 7 سال تو ترافیک موندم و مامان همیشه برام می گفت بچه دار نشدن  چه سختیهایی داره).بعد دعا می کردم خدا همه ی اعضای  این خونواده هایی  رو که بچه هم  بهشون داده(!)کنار هم نگه داره و همه احساس خوش بختی کنن.می گفتم خدایا به همه ی بابا ها پول بده(و تاکید می کردم پول حلال)تا بتونن برای خونواده هاشون خرج کنن و پیش اونا شرمنده نباشن و ...!اینا آرزوهای دوران ابتدایی من بود که هر روز پخته تر می شد.شاید واسه بچه ای به اون سن اونم تو اون زمان که بچه ها به اندازه ی بچه های امروزی روشن فکر(!)نبودن,یه کم سنگین به نظر می رسید.ولی مامانم خیلی باهام صحبت می کرد و من همه ی این چیزا رو می فهمیدم.یادمه اون موقع هایی که "کفشای تق تقی پاپیون دار قرمز"می پوشیدمو کلی ذوق می کردم,هر وقت می رفتم بیرون و می دیدم یه مغازه دار جلوی مغازه اش واستاده,سرمو می انداختم پایین و زل می زدم به پاپیونای کفشم و دلم می گرفت.فکر می کردم اون بیچاره تمام روز  رو منتظر یه مشتری می مونه و هیچ پولی در نمیاره.ازش خجالت می کشیدم که نمی تونم پولی بهش بدم!!!!می گفتم خدایا من آرزو دارم اون قدر پولدار بشم که به همه ی آدمای دنیا.... تومن پول بدم(یادم نیست اون موقع درشت ترین اسکناس چند تومنی بود)بعد فکر می کردم کمه ولی  حساب می کردم تو دنیا یه عالمه آدم هست  و من نمی تونم بیشتر از این بهشون بدم و باز ناراحت می شدم!الان از افکار خودم تعجب می کنم.ولی هنوزم اون روحیه ,البته پخته تر و کامل ترش ,تو وجودم هست.از وقتی وارد راهنمایی شدم و چند تا کتاب در باره ی یوگا و نیروهای ما وراء خوندم و فهمیدم به کمک اونا می شه خیلی کارا کرد,یه رویای جدید تو ذهنم شکل گرفت:یه بنیادی تشکیل بدم که آدما با نیروهای مثبت به هم کمک کنن.هرچی که اطلاعاتم در این زمینه بیشتر می شد,جزئیات رویام هم واضح تر می شد.حتی تمام هزینه هاشم بر آورد کردم!فقط یه مشکل کوچولو دارم و اون اینه که تو رشتم!!!!این جا هم همه با بخااااااااااار!چه قدر پایه ان!(خوب بابا نمی خواد به غیرتتون بر بخوره!)ولی من  تصمیم رو گرفتم و می خوام بعد از کنکورم ان شا الله با یاری خدای خوبم کارم رو شروع کنم.نیازی نیست از اول یه دفتر و دستک آن چنانی باشه.خدا پدر این وبلاگا رو بیامرزه نه هزینه ای دارن نه دردسری.با همین وبلاگا شروع می کنم.اولش از اطلاع رسانی که لازمه و پایه ی هر کاریه.به همه می گم که فقط با کمی امید و تغییر دیدگاهشون ,می تونن از زندگی نهایت لذت رو ببرن.می تونن با بیماری هاشون مبارزه کنن و اونا رو از بین ببرن. یا حتی اونا رو هدیه ای از طرف خدا بدونن و جزیی از زندگی.و با وجود همون بیماری  باز هم نهایت لذت رو از این فرصت قشنگی که خدا بهشون داده ببرن.نه فقط برای بیمارها.این بنیاد می تونه برای هر کسی با هر مشکلی  مفید باشه.می دونم الان خیلی متوجه نمی شین.خیلی دارم این شاخه و اون شاخه می پرم.تقصیر منم نیست.خود مساله دامنه ی گسترده ای داره(دامنه ی  R! (خوب اینا رو بعد از کنکور  کامل توضیح می دم.ولی تا اون موقع هم بی کار نمی مونم.

تا حالا چیزی راجع به امواج مثبت شنیدین؟(خوب معلومه که شنیدین) لابد می دونین که امواج مثبت از جمله نیروهی متافیزیکی ای هستن که تو وجود همه ی ما هست و همه می تونیم اونا را تا حد اعلایی پرورش بدیم.اصلا وقتی می گن خدا از روح خودش در انسان دمیده باید این انتظار رو داشته باشیم که قدرتی خیلی بیشتر از این قدرت های محدود فیزیکی داریم.خوب اگه یه کم به خودتون بیشتر توجه کنین و ایمان بیارین که موج مثبت و منفی یه حقیقته,اونوقت می تونین اونا رو در اختیار بگیرین.مثلا اگه هر روز تکرار کنید که به فلان آرزوتون خواهید رسید ,این تو ضمیر نا خود آگاهتون می شینه و تمام رفتار شما در راستای رسیدن به اون هدف جهت دهی می شه.ضمن اینکه شما با این کار کاینات رو موظف می کنید شرایط خارجی رسیدن شما به هدفتون رو هم مهیا کنن.حالا هم از درون و هم از بیرون شرایط مهیاست و شما قطعا به آرزوتون می رسین.

کاینات در واقع همه ی این جهان و نیروهای کیهانیه که خدا آفریدتشون و اونا رو موظف کرده تا آرزوهای ما رو برآورده کنن.شاعر می گه "ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند.....که جان دارد و جان شیرین خوش است"! اِ نه این مال یه جای دیگه بود!

آره این ابر و باد و مه و خورشید و فلک در واقع تمثیلی از همون کائناتن.

(خوب آخه من الان باید این نوشته ها رو بریزم تو نت خوب وقت ندارم براتون توضیح بدم که!هی می گه یعنی چی چرا داری چرت و پرت می گی!خودت چرت و پرت می گی بخون اگه متوجه نشدی خوب ساعت مطالعه ات رو بیشتر کن.4تا کتاب بخون بچه! هی پارازیت می اندازی حواسم پرت می شه)

آهان می گفتم.من الانم بیکار نمی شینم.می دونین؟ با چند تا از دوستام یه قراری گذاشتم (این ایده نزدیک 4-5 ساله تو ذهنمه و تازه عملیش کردم)که همه سر یه ساعت مشخص,آخرای شب,واسه هم و واسه ی همه ی آدمای دنیا انرژی مثبت سند کنیم.بدین وسیله از شما نیز دعوت می شود که به جمع ما بپیوندید.آره .بیاین شبا راس ساعت 11(که تقریبا همه وقت دارن)فقط برای دو دقیقه ,یه مراقبه ی کوچولو داشته باشیم  تا هم خودمون آرامش پیدا کنیم هم به خودمون و دو ستامون و هر کس که نیاز به این انژی ها داره ,کمک کنیم به آرزوش برسه.

مواد لازم برای تهیه ی یک پرس مراقبه برای N نفر:

1- در یک اتاق آرام یا به همراه یک موسیقی ملایم ,روی یک صندلی(ترجیحا رو به قبله) صاف بنشینید(ولو نشیدا)

2-چشمها را ببندید و انگشت شصت را روی اون انگشت وسطیه که اسمشو نمی دونم قرار دهید.

3-(این شعر پیشرو مثله بقیه ی رپای فارسی مزخرفه ولی نمی دونم چرا ازش خوشم اومده و الانم دارم گوش می دم!)آرام نفس های عمیق بکشید (دم توسط بینی,بازدم از طریق دهان,بالا و پایین رفتن شکم باید محسوس باشد)

4-پس از چند ثانیه که ذهنتان آرامش نسبی یافت  آرام آرام خود را در میان یک منبع نور تصورکنید که امواج نورانی و مثبت از هر طرف به سمت شما و از سوی شما به هر طرف(!)جریان دارند.در همین حین به آرزوی خود فکر کنید و بر آورده شدن آن را تجسم نمایید.سپس به همراه امواج مثبت به نزد دوستانتان بروید و  رشته ای نورانی از ذهن خود به ذهن آن ها متصل نمایید تا بدین وسیله برای بر آورده شدن آرزوی آنها و خودتان تبادل انرژی نمایید ..سپس خود را روی قله ای فرض کنید و آنگاه امواج مثبت را مانند انفجار هایی پی در پی از وجود خود به تمام دنیا هدیه دهید(عین این فیلم تخلیا)از صمیم قلب برای خوشبختی و سلامتی و آمرزیده شدن گناهان همه ی انسان ها دعا کنید.

5-به اتاق خود برگردید و آرام آرام در و دیوار اتاق را تجسم نماید و سپس به آرامی چشم هایتان را باز کنید.

پی نوشت:زمان استاندارد برای چنین مراقبه ای بین 10 الی 20 دقیقه است(توجه کنید که بیشتر از 30 دقیقه خیلی خطرناکه حسن.جدی گفتما بیشتر نشه که می رین تو هپروتی  به نام خلسه و اونوقت بابا ماماناتون میان خره منو می گیرن.حتی اگه  تو خلسه هم نرین خیلی بده چون انرژیتونو برای مدت چند روز از دست می دینو  و خمار می شین!پس جو گیر نشینا یه وقت)

اما خوب اگه این قدر وقت ندارین همون راس  ساعت 11 بشینین رو صندلی و اون کار ها رو انجام بدین اما به جای تصور اون دنیای نورانی فقط تصور کنید تو اتاقتون هستید و رشته های مثبت و انواری از ذهنتون به کل دنیا منتشر می شه و اونوقت آرزوی خود و دوستستونم خیلی مختصر تصور کنید.

خوب الانه که مامان بیاد.

من دیگه برم.فقط دوست دارم هر کسی که می خواد به این جمع بپیونده اسمش رو تو قسمت کامنتا بگه تا هم بفهمیم چند تا دوست خوب هر شب به یادمونن و هم این که تو اون لحظه ها چند تا انرژی سفارشی و مشت واسه اون عده ی به خصوصم بفرستیم.

شاد باشید و جاری

پر از انرژی مثبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

 

برای کنکور ما هم دعا کنید

بدرووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود              

                    

                    +

                    +

                    +

                    +

     + + + + + + + + + +

                    +

                    +

                    +

                    +

(بیشتر شبیه صلیب شد.حالا اگه بلوگفا قاطی نکنه و همینی که تو وردمه تو بلاگمم بیفته!)

اللهم عجل لولیک الفرج

(وای این قسمت مدیریت بلوگفا چه قدر ناز شده!)

نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 19:23 توسط آرزو| |


Design By : Night Skin