گشت ارشاد!
قبلا اسمش" سنگ صبور تنها" بوده.
* * * * * * اقرا * اقرا * اِقرَا بِاِسمِ رَبِکَ الذی خَلَق * * * خَـلَقَ النسـانَ مـِِن عَلـََق * اِقرَا وَ رَبُکَ الاکَرَم * * اَلـَذی عَلَمَ بِالقلَـم * * * * مبعث مبعث سفیر عشق گرامی باد * * * * * اولش شهادت امام موسی کاظم رو از صمیم قلب تسلیت می گم. خوب راستش این پست یه جورایی ویژه برنامه پیش اومده.ولی فکر کنم لازم بود جواب بعضی حرفاتونو بدم.طولانی میشه .شاید حوصله نداشته باشین بخونین .ولی کسایی که تو پست قبل نظر دادن یا نظرای دیگران رو دنبال کردن لطفا بخونن تا حرفای منم در موردشون بدونن. قبل از هز چیز از تموم کسایی که تو پست قبل لطفشونو شامل حالم کردنو کامنتایی گذاشتن که حکایت از دقت نظرشون داشت،تشکر می کنم.حالا بریم سر اصل ماجرا: اول جواب خیل کامنتهایی رو بدم که فکر کردن من دنبال نیمه ی گمشده ام می گردم:نه عزیزان.به نظر من نیمه ی گمشده ی هر کس فقط یک نفر می تونه باشه که همسر و همراه زندگیشه و اونم واسه یه دختر 16 ،17 ساله خیلی زوده که بخواد دنبالش بگرده..من الان فقط دنبال یه دوستی می گردم که بتونه کمکم کنه راه سختی رو که برای رسیدن به هدفام در پیش رو دارم،طی کنم.اتفاقا خیلی خیلی دوست دارم که این شخص دختر باشه چون اگر پسر بود مجبور به رعایت یه محدوده هایی می شدم که نمی ذاشت خیلی موفق بشیم .ولی این محدودیت ها در ارتباط با دخترا،برای من وجود نداره و می تونم خیلی موفق تر عمل کنم. ok ؟ پس من دنبال نیمه ی گمشده ام نیستم دیگه.واضح بود؟ هسه بشیم (اوخ ببخشید.منظورم "حالا بریم"بود.آخه جو رشتی منو گرفته و چون فقط چند تا اصطلاح و کلمه بیشتر بلد نیستم،همش همونا رو تکرار می کنم)سراغ کنفرانسی که بین آرش،نی(نگین)،و هیچ کس عزیز برقرار شده: به نظر آرش و نی(و بر خلاف نظر هیچ کس)،این دنیای مجازی پر از دروغه و کسی نباید توش به دنبال مضامینی چون محبت،احساسات،صداقتو... بگرده. جواب me:خوب عزیزان ،دنیا داره تغییر می کنه .ما باید این دنیای مجازی رو به عنوان قسمتی از زندگیمون بپذیریم.نه اینکه تا ابد برامون به صورت یه چیزی تو مایه های "لولو خور خوره ای که نباید بهش اعتماد کرد"باقی بمونه.به همون اندازه ای که تو دنیای واقعی نامردی و دروغ هست،تو این دنیا هم هست.همونجور که جنبه های مثبت و خوب این دنیا هم کم از دنیای واقعی نیست. مطلب بعدی اینکه می گین پستام بچه گونه شده که خودمم قبول دارم.ولی این دلیل نمی شه از احساساتم ننویسم.اینجا وبلاگ منه و من نه به عنوان مدیرش بلکه حد اقل به عنوان یکی از خواننده هاش حق دارم توش درد دل کنم.حالا به جای اینکه حرفام رو توی صفحه ی کامنتا بگم،تو صفحه ی اصلی بلاگم می گم.ولی بازم چشم.سعی می کنم احساسات و حرفام رو حداقل تو قالب جملات بزرگونه تری بیان کنم. در مورد اسمهای مستعار هم فکر نمی کنم نقاب باشه .چون تو این دنیا مهم افکار انسانهاست.واینکه طرف چه جوری فکر می کنه،شخصیتشو تعیین می کنه نه یه اسم. البته بد نیست کسی که از اسم مستعار استفاده می کنه،حد اقل سن و جنسیتش مشخص بشه تا بتونیم راحت تر راجع بهش قضاوت کنیم،که اونم با کمی دقت تو حرفاش شاید متوجه بشیم.فقط من نمی دونم چرا همه فکر می کنن هیچ کس جان پسره؟!!!با اینکه اگه فقط پستای منو می خوندین(و نه کامنتها یا وبلاگ خودش رو)متوجه می شدین که این عزیز یه دختره.اصلا از حالت قربون صدقه رفتنام هم می شد اینو تشخیص دادها! نگین تا یادم نرفته بگم که :راست می گی حرفام داره عادی می شه.ولی این یه برهه از احساسات net ایم بود که باید طی می شد.حالا قول می دم(و نمی گم فقط سعی می کنم.یه قول محکم می دم) که انتظارات تو و همه ی عزیزان دیگه رو بر آورده کنم و البته فکر نمی کنم کسی بگه تو از سنگی.کجای حرف زدنت بدون احساس بود؟اتفاقا در کنار منطق،از احساساتت هم بهره گرفته بودی.من که ناراحت نشدم. خودتم می دونی من هیچ وقت نخواستم کسی رو پیدا کنم که دقیقا مثل خودم باشه.بهترین دوستای من کسایی هستن که علیرغم همسو نگری در برخی موارد مهم،بیشترین تفاوتها رو با من دارن.مثل خودت که نظرت راجع به دین،مذهب و خدا 173درجه با من فرق داره ولی بقیه ی چیزامون مثل همه.تو اون مدرسه ی 700نفری من فقط تو رو پیدا کردم که منطقت با من جور باشه و تو هم فقط منو. به نظر من لازمه ی پیشرفت انسانها،همین اختلاف نظرهاست.یعنی شاید شاه کلید موفقیت همین باشه. اون اتفاقیم که نگین ازش صحبت کرده شاید بیشتر از اون رو خود من تاثیر منفی گذاشته.شاید ربطی به من نداشت ولی چون نمی خواستم دوستمو تنها بزارم،بیشتر از اون خودمو در گیر موضوع کرده بودم و بهش حق می دم نسبت به مجازیت بد بین بشه ولی فکر می کنم این اتفاق تو دنیای واقعی هم ممکن بود براش بیفته.یعنی اونوقت باید کل دنیا رو هم نامرد می دید؟این جوری که دیگه ما نمی تونستیم شیرینی عروسیشو بخوریم.چون ،خوب همه ی پسرا به نظرش دروغ گو می اومدن دیگه.کلی آرزو داریم سر نگین:قراره عروسیش بریم یه مغازه ای که لباسای تاناکورایی گل منگولی می فروشه،دسته جمعی با بچه ها لباس بگیریم،بعد دستا تا زیر،آرنج پر النگوهای بدلی طلا نما که جرینگ جرینگشون بزنه پوز النگوهای دبیر فیزیکمون،بعدش همه پشت یه نیسان بشینیم دست بزنیم "نگینی جان"(صورت تغییر یافته ی حلیمی جان!) بخونیم. اینم بگم که واسه ی من بر عکس نگین،دنیای netبعد از بلند شدن از پشت pcim تموم نمی شه.اتفاقا بیشتر از آدمای دنیای واقعی ،به آدمای اینجا فکر می کنم.اصلا مگه آدم آهنی هستیم که واسه ی هر چیز یه وقت خاصی در نظر بگیریم و با تموم شدن وقتمون هیچی از اون قضیه تو ذهنمون نمونه؟ آرش هم به نظر من اگر چه زبونش به زبون مار گفته زکی(که البته این چند تا کامنت آخر خداییش تغییر اساسی کرده بود و ملایم تر شده بود)،ولی حرفاشو قبول دارم.در واقع سعی می کنم به مطلبی که می خواد ادا کنه بیشتر از کلماتی که با بی دقتی استفاده می کنه،توجه کنم..خوب آقا آرش فکر می کنن اینجا جای خوبی برای درد دل نیست ؛که به نظر من هست،خوبم هست.ببین همین الان چند نفر سر موضوعاتی که نیاز به بحث داشت،حرف زدن و با هم آشنا شدن ؟با نظرات دیگران تو پست قبل ،کسایی همو شناختن که شاید اگه من اون پست"بچه گونه" رو نمی نوشتم،هیچ وقت هم دیگه رو نمی شناختن.این خیلی خوبه که این جا کسایی هستن که فکرشون نسبت به بقیه باز تره و می تونن با همین بحثا و تبادل نظراتشون،ذهن همو روشن تر کنند.به نظر من چیزی که شما بهش می گی کامنت بازی،اصلا هم بد نیست.اگه موضوع و حرفایی که مطرح می شه،با ارزش باشن،کامنت بازی اصلا چیز بدی محسوب نمی شه.من به شخصه دوست داشتم وبلاگم همین طوری باشه.یعنی هر کس آزاد باشه تا جواب حرفا و نظرات دیگران رو بده.یه جورایی مثل چت روم می مونه ولی فضاش خیلی خیلی سالم تره چون یه کنترلی توش هست و چون خواننده های هر وبلاگی رو آدمایی با طیف فکری خاصی تشکیل می دن. اینجا هم همه می تونن حرف بزنن به شرطی که جانب ادب و موازین اخلاقی رعایت بشه و فقط اگه کسی تو کامنتش به فرد یا گروهی توهین کنه،کامنتش پاک می شه.و در آخر اینکه آرش عقیده داره نگین ِمن زیاد سر این پست انرژی گذاشته وکامنتاش طولانین.آقا آرش!اگه عقیده ای داری ،باید ازش دفاع کنی ؛باید حرفاتو بزنی،صریح و واضح.نگین برای دفاع از عقایدش وقت می ذاره چون برای خودش و عقایدش ارزش و احترام قائله.همه ی ما باید این طوری باشیم.تازه اینجا وبلاگ دوست جونی جونیه نگین خانومه بایدم انرژی بزاره.اگه قرار بود واسه منم مثل بقیه کامنت بزاره ،پس دیگه فرق آمی تیس جونش،یا همون آری جونش(اینا اسمای دیگه ی منن)با بقیه چیه؟ نگین گفت اینم اضافه کنم: یا به هیچ کس خوبی نکن،یا اگه می کنی منتظر جبرانش نباش(اینو قبول دارم) و اگه دیگران خواستن حتی به زور هم بهت خوبی کنن قبول نکن چون یه عمر منتشو رو سرت می زارن(اینو با توجه به شرایطش بعضی وقتا قبول دارم،بعضی وقتا نه.ولی در مورد نگین و منظورش ،100%موافقم) دیگه خداییش طولانی شد.اگه بازم حرفی مونده خوش حال می شم بشنوم. وعده ی ما یه کوچه پایین تر،صفحه ی کامنتا... . سلام.راستش هیچ کس عزیزم یه پست رفته بود که این جوری شروع می شد: ((سلام... جالبه! من دارم به کی سلام می کنم؟اصلا مگه کسی باقیمونده؟ یادمه یه روز همین جا از زندگی گله کردم.گفتم خسته شدم.گفتم دیگه بریدم.گفتم دیگه... اما همه دعوام کردن یادته؟)) و بعد شروع کرده بود به گله کردن از دوستاش و اول از همه هم اسم منو آورده بود)):سنگ صبورتنها تو که می گفتی دوستم داری با اینکه نمی شناسیم...)) نمی دونم ولی انگار هیچ کس جونم این پستو از زبون من نوشته بود.راستش منم یه مدته همین حس رو دارم.انگار همه تنهام گذاشتن. ((داداش بهادر گفتی که کمکم می کنی)) و چند خط پایین تر((بهادر آبجی کوچولوت تنهاست)) هیچ کس جان من این برادرت رو نمی شناسم.ولی خیلی خوشحال شدم وقتی تو کامنتات گفته بود که همیشه پشتت می مونه. هک شدی دختر جاااااااااااااااااااااااان خوب مثل اینکه قرار بود تا دو هفته آپ نکنم.ولی بازهم اون قضیه ی استثنا ها و این حرفا پیش اومد. خوب بالا خره کم چیزی نیست که روز پدر...تازه روز خبر نگارم هست. حال من فقط یه کوچولو می نویسم شما هم لطف کنید یه کوچولو وقت بزارید بخونید و نظر هم یادتون نره ********************************************************************* چه روز قشنگی .علی آمد.یارتنهای زهرا و محمد. علی آمد پدر مهربانم همه رنج و زحمت ،همه عشق و محبت،همه دل ناگرانی های پاکت را می پرستم معبودا از تو می خواهم پرتوی گرم وجودتمامی پدران عالم بر سر خوانواده هاشان بتابد تا ابد دوستت دارم پدر مهربانم ******************************************************************************* خوب حالا روز خبر نگار آخی نیگا کنید چه قدر عمر خبرنگاری من،شغلی که می پرستمش،کوتاه بود 13 14 15 حالام تو تو دومی از شهردار یه گزارش گرفتم تو سومی با رئیس شورای شهر مصاحبه کردم و می گم شاید مصلحت خدا بود که کارتم گم شه وگر نه الان مملکتو به اغتشاش انداخته بودم ولی خداییش عشقم اینه که یه خبرنگار مخصوصا از نوع سیاسیش بشم ********************************************************************* راستی نمی دونید دوری از اینتر نت چه حالی داره سلام.راستش خیلی حرفا داشتم که بزنم .ولی الان که دارم این آهنگ قشنگو گوش می کنم،فکر کنم بهتره همینو براتون بنویسم.چون کلمه به کلمه اش حرف دل خودمه.البته اون آخر شاید یه چیزایی هم گفتم: دل میدم به دست غربت جایی که باشه محبت بی خیال هر کی تنهاست می دونم خدایی اینجاست من تنها تو شب تار می زنم آروم به گیتار می خوام از خدا بخونم قدر تنهایی بدونم دیگه نای موندنم نیست نفسای خوندنم نیست دوست دارم امشب بمیرم تا که باز آروم بگیرم همه باز ترانه سازن نمی خوان با من بسازن من آشفته با حسرت دوست دارم برم تو غربت کجا برم؟ کجا برم؟ جایی که آدم نباشه تنها یی خدا باهاشه این تموم آرزومه که خدا پیشم بمونه دیگه نای موندنم نیست نفسای خوندنم نیست... آره دارم می رم یه مدت آروم بشم.یه کم فکر کنم.یه کم دور باشم از این هیاهو.نگین جان اگه دارم میرم به خاطر خودم نیست.دارم می رم دنبال خودم .تا پیداش کنم.و به خاطر این می رم که یه سنگ صبور اول از همه باید بتونه یه شخصیت محکم داشته باشه تا بقیه بتونن بهش تکیه کنن. اگه دارم می رم فقط به خاطر اوناییه که بهم اعتماد می کنن.منم می خوام براشون یه سنگ صبور خوب باشم و جواب اعتمادشونو این جوری بدم.پس بهم یه فرصت بدین.یه فرصت کوچولو.شاید یه هفته ،شایدم دو هفته.نمی دونم اما به محض اینکه احساس کردم آماده شدم بر می گردم پیشتون.باید تو این فرصت خیلی فکر کنم.خیلی ها رو ببخشم.بعضیا رو هم ...شاید باید دورشون رو خط بکشم.البته سعی می کنم همه رو ببخشم اما شاید دیگه نتونم برای خیلیا دوباره همون آرزوی سابق باشم.آخه من تو دنیا از هیچ چیز به اندازه ی دروغ و نامردی بدم نمیاد.پس بهم حق بدین که دوباره نتونم با اونایی که بهم دروغ گفتن یا در حقم نامردی کردن...مثل سابق دوست باشم. به هر حال ما رفتیم. بودنمون رو که کسی پاس نداشت.پس شاید رفتنمون رو هم کسی نبینه... . . . . خداحافظ......... راستش تا قبل از این زیاد به ماه رجب توجهی نداشتم.نمی فهمیدم کی شروع می شه ،کی تموم می شه.ولی امسال فهمیدم که این ماه خیلی مهمه.نمی خوام در مورد این ماه چیزی بنویسم.الان فقط می خوام از امشب بگم.از امشبی که شب آرزو هاست و می گن دعا و آرزوی هر کسی اگه از ته دلش باشه قبول می شه.می خوام امشب آرزو کنم .برای همه ی آدمای روی زمین.آرزو کنم که همه ی مریضا شفا پیدا کنن.همه ی آدما خوشبخت شن. همه طعم داشتن یه زندگی خوب و گرم ،برای همیشه، رو بچشن.بی وفایی ،دروغ،نامردی وخود خواهی از بین بره. من امشب برای خیلیا دعا می کنم: برای نگینم که بد جوری بهش نامردی کردن. برای دیانام که بدجوری غریب گیرش آوردن. برای فاطمه ام که بد جوری تنها مونده. برای ریحانه ام که بد جوری اذیتش می کنن. برای هیچ کسم که بد جوری احساس دلتنگی می کنه. برای نیلوفرم که خیلی وقته ازش خبر ندارم. برای صدفم که خیلی نگرانشم. برای سارام که تازه راهشو پیدا کرده. برای کسایی که نمی تونم به هر دلیلی (شاید فقط به خاطر صلاح خودشون) اسمشونو اینجا بگم ولی می خوام همشون بدونن که دوستشون دارم و براشون دعا می کنم. برای همه ی کسایی که چیزای بزرگی بهم یاد دادن مثل برادر خوبم سام یا آقا آرش که نمی شناسمش ، با اون انتقادای تند و تیز ولی کاربردی و سازنده اش. برای همه ی اونایی که چه تو این دنیای مجازی،و چه تو دنیای واقعی خودمون منو سنگ صبور خودشون قرار دادن و حتی با اینکه منو نمی شناختن یا یکی دو بار بیشتر ندیده بودنم ،پیشم درد دل کردن و ازم کمک خواستن. برای همه ی اونایی که یه راه سخت پیش رو دارن. برای همه ی اونایی که دیگه تو این دنیا نیستن و امشب نمی تونن دعا کنن. برای اونی که سالهاست همه انتظارشو می کشن. برای اون پسرا و دخترای نامردی که هر روز برای بهترین دوستام یه توطئه ی تازه می چینن. و...برای اونایی که دلمو شکوندن ،در حقم بی مرامی کردن یا تنهام گذاشتن... . ***من امشب برای همه دعا می کنم.برای همه ی مردم روی زمین*** راستی یه دختری اینجاس که خیلی محتاج دعاهای پاک و خالصانه تونه.یه دختری که هم اسم این شبه.هم اسم شب آرزو ها.جای دوری نمی ره اگه فقط یه لحظه دعا کنید مشکلش بر طرف بشه. جاری باشید... مرسی. معلم پای تخته داد می زد. صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود . ولی آخر کلاسی ها لواشک بین خود تقسیم می کردند. وآن یکی در گوشه ای دیگر" جوانان" را ورق می زد. برای آنکه بی خود های و هوی می کرد و با آن شور بی پایان تساوی های جبری را نشان می داد بر روی تخته ای کز ظلمتی تاریک غمگین بود تساوی را چنین نوشت : اگر یک با یک برابر بود... از میان جمع شاگردان یکی برخاست. همیشه یک نفر باید برخیزد... . به آرامی سخن سر داد: ((تساوی اشتباهی فاحش و محض است...)) نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت و معلم مات بر جا ماند . و او پرسید: ((اگر یک فرد انسان، واحدِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِ این یک بود آیا باز هم یک با یک برابر بود؟)) معلم خشمگین فریاد زد: آری برابر بود . و او گفت :(( اگر یک فرد انسان واحدِ یک بود، آن که صورت نقره گون چون قرص مه می داشت بالا بود وآن سیه چرده که می نالید پایین بود ؟ اگر یک فرد انسان واحدِ یک بود، آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود آن که دستی پاک و قلبی فاقد زر داشت پایین بود ؟ اگر یک فرد انسان واحدِ یک بود این تساوی زیرو رو می شد. حال می پرسم اگر یک فرد انسان واحدِ یک بود نان و مال مفتخوران از کجا آماده می گردید؟ یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟ اگر یک فرد انسان واحدِ یک بود پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟ یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟ اگر یک فرد انسان واحدِ یک بود پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟ معلم ناله آسا گفت بچه ها در جزوه های خود بنویسید: ((یک با یک برابر نیست... .)) پی نوشت:بابت این متن قشنگ از دوست خوبم ((هیچ کس)) عزیز واقعا متشکرم. البته یک کوچولو ویرایشش کردم.راستی وبلاگ این گل قشنگم تو لینکدونیم هست.حتما ببینیدش و کامنت هم یادتون نره.البته بعد از این که واسه من نظر دادید!
![]()
| Design By : Night Skin |


